فلسفه ذهنمباحث نظری

گولِم در عصر علوم شناختی: پرسشهایی درباره فراماشین (Ex Machina)

به بهانه سالروز تولد آلن تورینگ پدر علوم کامپیوتری

«محمد حسین یاورزاده» دانشجوی کارشناسی ارشد علوم شناختی

۱٫ «من یک روبات هستم. شما هم روبات هستید و این واقعیت ذره‌ای از خارق العاده بودن، احترام و حتی دوست داشتنی بودن انسان نمی‌کاهد. من نمی‌دانم چرا ارج گذاشتن بر انسانیت باید مترادف با غیر قابل فهم و اسرارآمیز بودن بشر باشد؟» دنیل دنت (فیلسوف تحلیلی و پژوهشگر علوم ‌شناختی)

منتقدانِ امروز عموما در نقدِ علمیِ فیلم اصراری بر چسباندن فیلم به نظریه ا ی خاص ندارد و نوشتن چنین نقدهایی که کارول نوئل (فیلسوف تحلیلی هنر) آن‌را به گوشه و کنایه Psycho-Semiotic Marxism می‌نامد، دیر زمانی است که افول کرده است. لیکن اوضاع درباره فیلم فرا‌ ماشین (۲۰۱۵) به گونه دیگری است؛ فیلم فراماشین به کارگردانی الکس گارلند (A.Garland) محصول انگلستان با کمک استاد رباتیکِ شناختی کالج سلطنتی لندن مورای شانهان (M.Shanahan) و بر اساس کتاب وی نوشته شده، بنابرین می توان از شواهد (Evidence) فرامتنی برای به پرسش گرفتن (و نه تاویل و تفسیر) فیلم استفاده کرد. از این گذشته، فراماشین در ادامه موجی از فیلم‌های هوش مصنوعی پرزرق و برق می‌آید که بازتابِ جهانیِ روند پیشرفت هوش مصنوعی و جاروجنجال‌های پیرامون آن در سال‌های اخیر است: از سه گانه ماتریکس بگیرید تا زندگی نامه آلن تورینگ پدر هوش مصنوعی (Imitation Game) تا کامپیوتری که عاشق می‌شود (Her,Wall-E) تا بزن بهادر ربات‌ها (Chappie) و حتی انتقال ذهن انسان به کامپیوترها (Transcendence). فراماشین بریتانایایی نسبت به همتایان هالییوودی‌اش تفاوت مهمی دارد: این‌بار هوش مصنوعی در مرکز فیلمنامه قرار گرفته و گره اصلی داستان و شخصیت پردازی‌ها حول فلسفه هوش مصنوعی می‌چرخد؛ برخلاف بازی تقلید که شخصیت روان‌رنجور آلن تورینگ یا او (Her) که تنهایی و عواطف انسانی دغدغه اصلی کارگردان بود.

۲٫ «- سلام سیری! امروز حالت چطوره؟

– خوبم! ممنون که می‌پرسی محمد.

– سیری تو خانواده‌ای هم داری؟

– من تورا دارم! این برای من کافیه!»

کسانی که از‌ تلفن همراه آیفون استفاده می‌کنند با سیری (Siri) آشنایی دارند: دستیارِ هوشمندِ همیشه دردسترس و حرف گوش‌کن که اوامر شما را اجرا می‌کند. اما فقط همین نیست! اگر حوصله‌تان سر رفت می‌توانید با سیری دردل هم بکنید و از سن و جنسبت‌اش جویا شوید و البته منتظر کنایه‌های نیش‌دارش بمانید! به نظر شما سیری می‌تواند فکر کند؟ شاید پاسخ بدهید خیر؛ چراکه کارکرد‌های سیری توسط برنامه نویسی حرفه‌ای برنامه ریزی شده؛ ولی کارکردهای ما انسان‌ها نیز توسط انتخاب طبیعی در طول میلیون‌ها سال برنامه نویسی شده و این‌برای زیست‌شناسان تکاملی حرف تازه‌ای نیست.

تورینگ (Turing) پدر هوش مصنوعی برای پاسخ به این پرسش سناریویی – مشهور به آزمون تورینگ- طراحی کرد: تصور کنید در اتاقی قرار دارید که از طریق سیستم همزمان با یک رایانه و یک انسان ارتباط برقرار می‌کنید و شما با پرسیدن پرسشهایی میبایست پی‌ببرید کدام یک هوش مصنوعی است. چناچه موفق نشدید، بشر سرانجام به هوش مصنوعی که از انسان قابل تمایز نباشد دست یافته است. شکست دادن سیری در این آزمون کار سختی نیست کافی است از او بپرسید دارای خودآگاهی است یا خیر و پاسخ پرت‌وپلای او را بشنوید. اما آزمون تورینگ به همین سادگی نیست و متغیرهای بسیاری آن‌را پیچیده می‌کند.(برای مثال چه پاسخی می‌تواند شما را اقناع کند که هوش مصنوعی شما واقعا دارای آگاهی است؟!) فیلم فراماشین اثری هوشمندانه -با کمی چاشنی تکنولوژی هراسی- درباره آزمون تورینگ است. کالِب (Caleb) برنامه نویس جوانی که برای شرکت بلوبوک (BlueBook) مشهور‌ترین موتور جستجوی جهان(معادل خیالی گوگل)کار می‌کند، دعوت می‌شود تا از خانه رئیس کمپانی ناتان (Nathan) که نابغه برنامه نویسی است دیدن کند (چقد شبیه چارلی و کارخانه شکلات‌سازی!). او به زودی متوجه می‌شود ناتان او را برای نقش قاضیِ آزمون تورینگ درنظر گرفته است. آشنایی کالب با ربات ناتان به نام اِوا (Eva) یا همان حوای خودمان که شبیه دختری زیباروی طراحی شده، ماجراهای پیچیده‌ای را رقم می‌زند.

۳٫ «کالب: اِوا شبیه یه حلقه بسته است. مثل اینکه یه نرم افزار شطرنج را فقط با بازی کردن شطرنج امتحان کنی.

ناتان: مگه تو چجوری یه نرم افزار شطرنج را امتحان می‌کنی؟!

کالب: ممکنه باهاش بازی کنی تا ببینی حرکاتش چطوره ولی اینکه خوب بازی کنه به این معنی نیست که می‌دونه شطرنج چیه!»

پرسش‌های فلسفی زیادی در دیالوگ‌های زد و خوردگونه کالب و ناتان شکل می‌گیرد؛ کالبی که تلاش می‌کند هوش مصنوعی ناتان را زیر سوال ببرد و ناتان به عنوان ضد قهرمان فیلم که جواب‌های دندان شکنی برایش در آستین دارد. بزن و بکوب‌های کلامی کالب و ناتان -احتمالا تعمدا- بی‌شباهت به بحث هواداران هوش مصنوعی قوی مانند هربرت سیمون و منتقدان آن همچون جان سرل نیست.

ناتان مانند اکثر نظریه‌پردازان شناختی امروز دیدگاهی کارکردگرا (Functionalism) دارد: مهم نیست هوش مصنوعی دقیقا مانند ذهن انسان اطلاعات را پردازش کند، مهم این است که کارکردهای شناختی همچون حافظه، ادراک بینایی و غیره را به نمایش بگذارد. بالعکس کسانی مانند سرل (و کالبِ داستان ما) معتقدند بروز کارکرد تنها نتیجه برنامه‌نویسی است نه هوش واقعی. سرل به این منظور آزمایش ذهنی به نام «اتاق چینی» مطرح کرد: در این آزمون فردی که زبان چینی نمی‌داند در اتاقی حبس می‌شود و تعداد زیادی کتاب راهنمای نمادهای زبان چینی در اختیار او قرار می‌گیرد. فردی چینی از بیرون نامه‌هایی را به درون اتاق می‌اندازد و آزمودنی ما بدون اینکه کلمه‌ای از نامه‌ را بفهمد تنها به کمک کتاب راهنما، جواب‌هایی برای او پیدا می‌کند و بیرون اتاق می‌اندازد. او تنها بر اساس ترکیب صوری کار می‌کند ولی فرد چینی ممکن است باورش بشود جدا در حال گفتگو با یک هموطن است! سرل از کارکردگرایان می‌پرسد آیا صرف انجام کارکردهای درست به این معنی است که هوش مصنوعی واقعا آن‌را می‌فهمد؟ جواب ناتان این است که برای کارکردها لزومی به آگاه بودن نیست! ناتان تابلویی از جکسون پولاک نقاش سبک آبستره را به کالب نشان می‌دهد و می‌گوید فرض کن پولاک به جای اینکه ذهنش را آزاد کند و اجازه بدهد دستش اوتوماتیک هرجا می‌خواهد برود، بگوید من تا وقتی که ندانم دقیقا در حال انجام چه کاری هستم نمی‌توانم هیچ نقاشی بکشم! او نتیجه گیری می‌کند انسان‌ درست مانند وقتی که هنر انتزاعی را بدون فکر خلق می‌کند، برای کارکردهای دیگرش نیز نیاز به خودآگاهی مداوم ندارد و همچنین وجود داشتن و نداشتن آگاهی نه منوط به واقعیت بلکه منوط به تعریف ما از آن است.

.

۴٫ . « ناتان: برای ساخت مغز ایوا از شر مدارهای الکتریکی راحت شدم. چیزی می‌خواستم که ملکول‌های خودش را مرتبا بازسازی کنه و در صورت لزوم شکل خودش را حفظ کنه و حافظه‌اش را نگه داره.»

بر خلاف تصور رایج، پژوهشگران برای ساخت ربات‌ها مغز انسان را عینا شبیه سازی نمی‌کنند؛ چراکه شناخت چنین شبکه یچیده‌ای غیرممکن است: ۱۰۰ میلیارد نورون که هر یک با ۱۰۰۰۰ نورون دیگر سیناپس دارد! در واقع ما نقشه کامل مغز انسان را در اختیار داریم ولی مسئله این است که نورون‌ها به صورت توزیعی اطلاعات را پردازش می‌کنند؛ فرضا مجموعه‌ای از هزار نورون به صورت همزمان بازنمایی رنگ زرد را رقم می‌زنند. پژوهشگران برای حل این مشکل از پیوندگرایی (Connectionism) سود جستند که به نظر می‌رسد ناتان نیز برای ساخت اوا از همین روش استفاده کرده است. در این مدل بر خلاف هوش مصنوعی کلاسیک (نمادین) «شبکه مصنوعی عصبی» که در ابرکامپیوترهایی با توان پردازش بالا تعبیه شده در معرض انبوهی از داده‌ها قرار می‌گیرند که هم قادر به یادگیری و هم اصلاح مداوم شبکه‌های خود هستند. ناتان اشاره می‌کند برای ساخت سیستم تشخیص چهره اوا میلیون‌ها تلفن همراه دوربین دار را هک کرده و از این طریق داده‌های خام برای یادگیری اوا را فراهم کرده است! مدارهای الکتریکی کامپیوتر با کوچکترین اسیب از بین می‌روند ولی در مغز حتی با آسیب‌های نسبتا وسیع نورون‌های دیگر وارد شبکه می‌شوند و کارکردها را حفظ می‌کنند. شبکه‌های عصبی مصنوعی نیز مانند مغز عمل می‌کنند، برای همین ناتان مغز اوا را از ژل مخصوصی ساخته که بتواند ملکول‌های خود را مرتب سازماندهی کند تا اطلاعات جدید را جذب شبکه‌اش کند. جالب است که زمانی که کالب از اوا می‌پرسد اگر می‌توانستی از ساختمان بیرون بروی به کجا می‌رفتی اوا یک چهارراه شلوغ و پرتردد را انتخاب می‌کند؛ یعنی جایی که یک شبکه مصنوعی می‌تواند انبوهی از داده‌ها را با دیدن رفتار انسان‌ها دیافت کند! برای آشنایی مفصل با رویکرد پیوندگرایی به کتب هوش مصنوعی و علوم شناختی مراجعه کنید.

۵٫ «اوا: فکر می‌کنی اگه اونطوری که باید عمل نکنم ممکنه منو خاموش کنن؟

کالب: اوا من جواب سوال تو را نمی‌دونم، دست من نیست!

اوا: اصلا چرا باید دست کسی باشه؟! تو کسایی را داری که امتحانت کنن و خاموشت کنن؟»

معماهای اخلاقی (Dilemma) که گارلند برای ما تدارک دیده، تازگی ندارد ولی همچنان جذاب است: اگر به فرض روزی ربات‌هایی با توانایی‌های شناختی بالا طراحی شوند،آیا اخلاقی است که آن‌ها را خاموش کنیم؟ آیا باید حقوقی مانند انسان‌ها داشته باشند؟ آیا ملاک اخلاقی رفتار کردن داشتن آگاهی است؟

۶٫ «کالب: چرا با اوا جنسیت دادی؟ مثل یه شعبده باز با دستیار جذاب.

ناتان: یه ربات جذاب باعث میشه سخت‌تر بتونی درباره هوش مصنوعی قضاوت کنی؟»

سوال کالب را دقیقا می‌توان از الکس گارلند هم پرسید: چه لزومی به رمانس شدن فیلم و استفاده از بازیگر زنی زیبا برای فیلم بود؟! آیا این موضوع باعث نمی‌شود حواس ما از موضوع اصلی فیلم پرت شود؟ (البته اگر برگشتن سود به تهیه کننده را در نظر نگیریم!) شاید بتوان از این موضوع به نحو مفیدی استفاده کرده و به گونه‌ای دیگر به فیلم نگاه کرد: فرض کنید که این‌بار تماشگران فیلم قاضی آزمون تورینگ هستند. مطمئنا شما هم هنگام دیدن فیلم احساسات متنقاضی را تجربه می‌کنید و گاهی جنبه رمانس فیلم باعث می‌شود ایوا را واقعا خودآگاه بدانید و دلتان به حالش بسوزد و گاهی در دلتان به کالب هشدار بدهید که گول این ربات لعنتی را نخور!

فیلمنامه تنها از سه شخصیت اصلی تشکیل شده، ولی همین سه شخصیت با رابطه مثلثی که شکل می‌دهند کافی است تا شما در ذهن‌تان با انبوهی از قضاوت‌ها روبرو شده و تلاش کنید احساسات و افکار و نیات هریک از شخصیت‌ها را حدس بزنید. آیا ناتانِ خودشیفته با آن هیکل عضلانی و چهره مصممش حقیقتا بدمن ماجراست؟ آیا اوا با آن صورت زیبا و نگاه معصوم یک ربات تنها و عاشق پیشه است؟ آیا کالب با آن اندام نحیف و نگاه‌های احمقانه‌اش واقعا قهرمان داستان ماست؟ انگار شما واقعا در آزمون تورینگ هستید و می‌خواهید از افکار آزمودنی‌ها یعنی شخصیت‌های فیلم سردربیاورید!

۷٫ «کالب: آزمایش واقعی چی بود؟

ناتان: تو!»

گارلند پرسش مهمی را برای ما نمایان می‌کند: به راستی آزمون تورینگ آزمونی برای ماشین هاست یا انسان؟! هر پرسشی که درباره ماشین‌ها مطرح می‌کنیم مستقیما به خود ما بر می‌گردد. زمانی که در آزمون تورینگ تلاش می‌کنیم دریابیم آیا ماشین واقعا هوشمندانه رفتار می‌کند یا خیر؛ در حقیقت در حال پرسش از ذات آگاهی و هوشمندی هستیم که کاملا به تعریف ما از آن‌ها بر می‌گردد؛ هیچ آگاهی و هوش مستقل از تعریف ما آن بیرون وجود ندارد. گارلند به ما نشان می‌‌دهد آزمون تورینگ یک رابطه دو طرفه است که نتیجه آن به شدت تحت تاثیر افکار قاضی قرار می‌گیرد. شاید هدف واقعی انسان‌ها از ساخت هوش مصنوعی رسیدن به خودشناسی است!

۸٫ «کالب خطاب به ناتان: اگه تو یه ماشین هوشمند ساخته باشی، دیگه بحث تاریخ بشر نیست بلکه تاریخ خدایانه»

پدر ژپتو پینوکیو را آفرید تا عصای دستش باشد ولی پینوکیو نافرمانی کرد؛ چیزی که ژپتوی پیر پیش‌بینی نمی‌کرد. دکتر فرانکشتاین دانشمند دیوانه با بدن مردگان و نیروی الکتریسیته مخلوق مخوفی ساخت که حتی خودش نمی‌توانست آن‌را کنترل کند و شاید قدیمی‌تر از همه افسانه خاخام یهودی که گولم را خلق کرد. شاید بشر آرزو داشته با داشتن قدرتی خداگونه موجودی زنده بیافریند و هم وحشت داشته که نتواند مخلوق خودش را کنترل کند. ظاهرا امروزه گولم های واقعی در خانه همه ما وجود دارد: از موبایل‌های هوشمند تا تبلت و لپ تاپ که البته متاسفانه هنوز علیه ما قیام نکرده‌اند! گرچه قابل پیش‌بینی نبودن رفتار هوش مصنوعی سال‌هاست برای محققان روشن است؛ حتی نیم قرن پیش لاکپشت مکانیکی ویلیام گری والتر (W. Grey Walter) رفتارهای جزئی غیرقابل پیش‌بینی از خود نشان داد.

۹٫ جدای از مطالب فرامتنی که آمد، فراماشین در ژانر خودش یعنی تریلر هم اثر قابل قبولی از کارگردانی تازه کار محسوب می‌شود. روایت در ابتدا کند داستان که سرانجام منجر به اعمالی پارانوئید و خشونت‌بار می‌شود، فیلمبرداری در فضایی بسته، دور افتادن کاراکترها از شهر در خانه‌ای مجلل با منظره‌ای سرسبز، رابطه مثلثی سه کاراکتر اصلی و حرکات و زوایای دوربین همگی بی‌شک یادآور درخشش (۱۹۸۰) شاهکار جاودانه استنلی کوبریک است.

در نهایت باید گفت گرچا تمامی پرسش‌هایی که فراماشین از ما می‌پرسد قدیمی است و عملا پرسش تازه‌ای در کار نیست، اما دیدن آن همه آزمایش ذهنی قدیمی و ارجاعاتش به نظریه‌های چامسکی، سرل، تورینگ ویتگنشتاین به صورت عینی بر روی پرده سینما لذت دیگری دارد.

برچسب ها
نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن
رفتن به نوارابزار